تبليغاتX
پرنده ی بی آشیان

سلام

   نمی خواستم دوباره وارد این فضا بشوم اما ..این روزها تشنه ی برآوردن فریادم

   شاید گوشی برای شنیدن پیدا شود در این مدت شعر بسیار گفته ام.شعرهایی بی خواننده

     فریادهایی خاموش.

 هر چند هنوز هم خواب زمستانی را به دیدن زشتی های دنیا ترجیح می دهم .

 

گلایه

 

آه ای خدا،خدای دل خسته

با من بگو که این من تنها کیست؟

این من که مرده است و درون او

جز هق هق شبانه صدایی نیست

***

بی آرزو، در این شب بی پایان

مانده است با دو دیده ی غمبارش

جز اشک های یخ زده یاری نیست

تنها غم است تشنه ی دیدارش

***

در آن نگاه خسته ی او دیگر

جز انعکاس فاجعه چیزی نیست

آه ای خدا که قادر و دانایی

با من بگو که این من حیران کیست؟

***

آخر بگو چه شد که در او جان داد

یکباره شور و حال پریدن ها

با یک دل شکسته و نالان ماند

عمری اسیر در قفس دنیا

***

گویند دور از این قفس تاریک

در یک دیار گمشده دنیاییست

آه ای خدا،بگو که در آن دنیا

آیا برای خستگی ام جاییست؟

۸۶/۷/۱

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 17:34  توسط مریم علی اکبری  |