تبليغاتX
پرنده ی بی آشیان
          

این روزها گرفته و گیجم، مجال نیست

حتی برای شعر کمی شور و حال نیست

 

 

دیگر همه به حال بدم خو گرفته اند

دلتنگی ام برای عزیزان سوال نیست

 

 

تقویم خاک خورده و از یاد رفته ام

در من نشان تازه ای از ماه و سال نیست

 

 

بگذار برگ های مرا باد پر دهد

بگذار نا تمام بمانم،خیال نیست

 

 

من خود به چشم دیده ام این را که گفته اند

هر جا که شوق پر زدنی هست، بال نیست

 

 

ای دست مرگ، میوه ی عمر مرا بچین

باور کن این که در دل من مانده،کال نیست.

 

۸۷/۲/۱۲

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:41  توسط مریم علی اکبری  |