این لالایی را برایش نوشتم.
لالایی
لالا لالا کسی اینجا
دلش با تو نمی مونه
لالا لا لا که از دردات
کسی چیزی نمی دونه
***
لالا لا لا که سهم تو
فقط اشک دل خونه
لا لا لا لا که این روزا
واست گریه چه آسونه
***
لا لا لا لا تو این دنیا
دلت جا مونده انگاری
لا لا لا لا که غمگینه
نوازش های اجباری
***
لا لا لا لا دل تنگم
ببند آروم چشماتو
لالا لالا شاید تو خواب
نبینی رنگ غمهاتو
۸۷/۴/۴
۵۰ دقیقه ی بامداد
۲)
دو چشم خمار و یک لب گریانم
عمریست که با قافیه در زندانم
در بین کمان ابرویم تیری نیست
تا تیر زند به قلب زندانبانم
در آینه ی نگاه غارتگر مست
سیمای دل انگیز زنی عریانم
انگیزه ی شعر و شاعری می گیرند
از خط سیاه و تیره ی چشمانم
هر روز برای یار نو شعری نو
از وسعت عاشقانه ها حیرانم
لیلای سیاه چشم و شیرینی نیست
این بار به جستجوی یک انسانم.
۸۷/۳/۲۲
۲:۱۰ بامداد