سراب
یه زمانی آرزوم بود بدونی
تو دل عاشق من چی میگذره
دیدنت حتی واسه یه لحظه هم
تموم خستگیامو میبره
***
آرزوم بود بدونی دلیل اون
هق هق شبونه ی دلم تویی
دیدنت خواب و خیاله واسه من
آخرین بهونه ی دلم تویی
***
همیشه واسم سوال بود که یه روز
می شه اسم خوبتو صدا کنم
بپیچه طنین اسمم تو صدات
خودمو از این قفس رها کنم
***
یه روزی دیدم تموم لحظه هام
به نفس های تو مبتلا شده
دیگه تنهایی و بی هم نفسی
از دل خسته ی من جدا شده
***
تنهایی درد بزرگی بود ولی
با رسیدن تو برام تموم شدی
پا گذاشتی رو دل ساده ی من
بغضی بی اراده تو گلوم شدی
***
یه زمانی آرزوم بودی ولی
داشتنت فقط عذاب بود واسه من
من همیشه تو رو از دور می دیدم
عشق تو عین سراب بود واسه من
***
حیف نمی دونست دلم چی میگذره
تو دل سیاه و بی بال و پرت
دیگه شعرامو حروم نمی کنم
این ترانه هم زیاد بود از سرت
۸۷/۵/۵