تبليغاتX
پرنده ی بی آشیان - سراب

سراب

یه زمانی آرزوم بود بدونی

تو دل عاشق من چی میگذره

دیدنت حتی واسه یه لحظه هم

تموم خستگیامو میبره

***

آرزوم بود بدونی دلیل اون

هق هق شبونه ی دلم تویی

دیدنت خواب و خیاله واسه من

آخرین بهونه ی دلم تویی

***

همیشه واسم سوال بود که یه روز

می شه اسم خوبتو صدا کنم

بپیچه طنین اسمم تو صدات

خودمو از این قفس رها کنم

***

یه روزی دیدم تموم لحظه هام

به نفس های تو مبتلا شده

دیگه تنهایی و بی هم نفسی

از دل خسته ی من جدا شده

***

تنهایی درد بزرگی بود ولی

با رسیدن تو برام تموم شدی

پا گذاشتی رو دل ساده ی من

بغضی بی اراده تو گلوم شدی

***

یه زمانی آرزوم بودی ولی

داشتنت فقط عذاب بود واسه من

من همیشه تو رو از دور می دیدم

عشق تو عین سراب بود واسه من

***

حیف نمی دونست دلم چی میگذره

تو دل سیاه و بی بال و پرت

دیگه شعرامو حروم نمی کنم

این ترانه هم زیاد بود از سرت

۸۷/۵/۵

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 21:9  توسط مریم علی اکبری  |