بی تو
چیزی کم دارد
وقتی نیستی
تا زیر باران دستان سردم را بگیری
جای خالی شانه هایت در زیر چترم
جای خالی دستانت را بیشتر می کند
چترم را می بندم.
بگذار
بی تو خیس شوم
شاید
از آنسوی فاصله ها
چترت را به یادم باز کنی
و دستت را برایم تکان دهی
و بوسه ای بفرستی
شاید
این بار که باد بوزد
گونه ام
از شرم بوسه ات سرخ شود.
۸۹/۸/۱۲
شرمنده ی همه ی دوستانم هستم که نمی توانم به کامنت هایشان پاسخ دهم.گاهی آدم برای نفس کشیدن هم وقت کم می آورد.و ممنون که می خوانیدم.